X
تبلیغات
حقیقت

 

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است  و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتندوبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد، قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است … قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،  ‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 22:42  توسط شاگرد  | 

تا حدود چند سال قبل در هيچ روستايي زباله و جمع آوري زباله ديده نمي شد و هر آنچه زائد بود به روشهايي مثل تغذيه دام و طيور و تجزيه پذيري در مكان، امكان پذير بود و آثاري از زباله در طبيعت ديده نمي شد چرا كه زباله هاي طبيعي در طبيعت جذب مي شد. اما تكنولو‍ژي جديد زباله هايي را توليد نمود كه توانايي تجزيه ندارند و به نوعي به روشهاي طبيعي تجزيه پذير نبوده و حتي براي طبيعت مضر مي باشند و بشر با زباله هاي ناشي از تكنولوژي با تكنولوژي در پي از بين بردن يا باز يافت ان برآمد.
اما در جامعه امروز در بحث زباله يك نوع فرهنگ و يك نوع بي فرهنگي نمود پيدا كرده است. به طوري كه جوامع شهري افراد به خاطر محدوده شهري توانايي دفع زباله را ندارند و از طرفي شهرداري وخدمات آن اقدام به دفع زباله مي نمايند و تنها بعد فرهنگي كه بيشتر قابل رويت  است بحث تفكيك زباله است كه هنوز در كشور ما به آن درجه نرسيده اند .و اما در جوامع روستايي كه محيط زمينه مساعدي براي تجزيه بعضي از زباله ها  را امكان پذير ساخته است و تنها زباله هاي ناشي از تكنولوژي است كه با روشهاي جديد قابل حل مي باشد. اما در روستاهاي امروز با وجود دهياريها و جمع آوري زباله يك معضل جديدي را در اين راستا پديد اورده است كه همخواني با محيط سكونت آنان ندارد بدين معني كه با ترويج مسئولين ذي ربط به استقرار سطل زباله در سطح روستا اين نگرش را در افراد روستا با فرهنگ و سنت روستايي ايجاد نمود كه كليه زباله ها بايد در سطل زباله ريخته شود در صورتي كه يك روستايي فقط زباله ناشي از تكنولوژي را در زندگي اش دارد و با بازيافت ان حتي مي توان گفت كه هيچ زباله اي ندارد و هرچه را كه تجزيه پذير است را در محيط خانه باغ يا محيط روستا دفع مي نمايد و اين خودش براي آن طبيعت مفيد است. در كل مي توان نتيجه گرفت كه استقرار سطل اشغال و جمع آوري زباله از سطح روستا ايجاد كننده تغيير نگرش و فرهنگ روستايي و ايجاد هزينه هاي زياد براي مديريت روستا هست و كه مي توان گفت ناخواسته دهياريها و مسئولين امور روستايي بدون نگاه جامعه شناختي و با اين نگرش كه در پي تعالي روستا هستند ايجاد گننده فرهنگ نادرست و هزينه هاي زياد در روستا هستند و به طوري كه تغيير نگرش و رويكرد مردم بدون هيچ گونه نشانه اي براي آنها پديدار مي گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 14:37  توسط شاگرد  | 

الان حدود يكسالي هست كه افرادي به عنوان نامزد انتخاباتي در سطح شهرستان ها در حال فعاليت انتخاباتي هستند. در هر مراسم مذهبي و يا جشنها و مسابقات ورزشي حتي مراسم عروسي و ترحيم حضور دارند و چنان از خود گذشتگي و فروتني دارند كه انسان مجذوب و شيفته آنها مي شود. يكي از آن طرف دنيا پا مي شود و همه وظايف خودش را رها مي كند و در پي گشت زني و سخنراني  و برگزاري جلسات انتخاباتي و مباحث مربوط به آن است در حالي كه عنوان مي كنند كه مردم خودشان كسي را كه مي پسندند و خودشان هزينه انتخاباتي را فراهم كنند و با ميلياردرها ارتباط برقرار مي كند و اسپانسر براي خودش، براي گرفتن سكوي نمايندگي و منصب پر افتخار مجلس ، دست به هر كاري مي زنند و دريغ از اينكه شايد بداند و شايد نداند كه مردم پول مفت به كسي  نمي دهند و در آينده بايد جبران آن كنند. و ديگري از تهران بلند مي شود و در همه جا ظاهر مي شود و حتي كارهاي خداپسندانه انجام مي دهد و پيامك هاي تبريك و تسليت ارسال مي كند و ديگري با ميلياردها پول در پي خريد مردم است.
وقتي كه آدم به اين حركات و كارهاي اين افراد نگاه مي كند مي بيند كه وقتي به باد صبحگاهي هم اطلاع بدهد اين افراد ظاهر مي شوند و چنان ابراز محبت مي كند كه انسان متحير مي شود و بعد از راي گرفتن و يدك كشيدن عنوان نماينده مردم مثل جن ناپديد مي گردند و هر وقت خواستيد به آنها حتي نگاه بندازيد مي بينيد كه وقت ندارند. آدمهايي كه از اين مردم راي گرفتن و همه شخصيت و شوكت آنها از مردم است و بايد كار مردم را انجام بدهند و خدمتگزار مردم باشند مي شوند ارباب مردم و مردم در جايگاه رعيت . چطور خود مردم براي خودشان ارباب درست مي كند درست همان حرف فئورباخ كه مي گفت مردم خودشان خدا را مي سازند و ازش مي ترسند و پرستشش مي كنند و فراموش مي كنند كه خودشان خدا را ساختند و حالا مردم خودشان يكي را نماينده مي كنند و به آن قدرت و جايگاه مي دهند و خودشان ازش پيروي مي كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 14:9  توسط شاگرد  | 

چه فرقی بین زن غربی که به شکل یک کالا در عرصه جامعه گاهاْ ظاهر می شود با زن مسلامان در جوامع اسلامی وجود دارد. در غرب برای از بین بردن نابرابری جنسیتی  در بین مردان و زنان ُ،ُ نقش مشارکت اجتماعی زنان را در عرصه های مختلف بیشتر می کنند تا زن را به عنوان یک جنسیت برابر با مردان قرار دهند. و از طرفی با تبلیغاتهای تجاری که زن در آن به اشکال مختلفی (عریان ) نمایان می گردد. که نشان دهنده این مطلب است که خود زن هم یک کالای بی ارزش  است که فقط برای فروش و ارزش گذاری بر روی کالا در جامعه وجود دارد و   این دو گانگی در جامعه باعث می گردد که برابری جنسیتی  از بین  برود . و در جامعه ما مسئولان برای برقراری برابری جنسیتی ، مشارک اجتماعی و نقش زنان را در عرصه های اجتماع بالا تر می برند تا این نابرابری را از بین ببرند.
اما تقابل اصول و ارزشهای اسلامی در جامعه ما با مشارکت زنان در سطح جامعه باعث گردیده که این ارزشهای اسلامی خود بخود کم رنگ تر  گردد .
اما در عمل و در گفتار عاملان فرهنگ اسلامی یک تعارضی وجود دارد که به نظرم از کج فهمی و عمدم تخصص در زمینه فرهنگی و اجتماعی است.
 برای نمونه این تصویر نشان می دهد که یک زن با حجابش که با نمادهای تجاری یک کالای کم مصرف در قالب مصونیت چطور جلوه گر می شود و حجاب دقیقا همان کارایی که برای یک کالا دارد برای یک زن هم دارد و یا اینکه حجاب صرفا یک امتیاز برای یک زن در جامعه است و مسئولین و اقشار جامعه خوبی و بدی یک زن را در حجابش تصور نمایند. بانیان این تصاویر به نظر می خواهند خوبی حجاب را نمایان نمایند غافل از این که این روش کاملا غلط هست چراکه نمایش ارزش حجاب در جامعه به این شکل و روش ، حجاب را در حد یک کالا تبلور می دهد و اگر حجاب در سطح اجتماع کارکرد دارد باید تمامی کارکردها را به شکلی به تصویر بکشند که شخص بفهمد که چرا باید حجاب نماید اما این تصویر معنای دقیقی از مصونیت  را نشان نمی دهد. 


و از طرفی این تصویر ورزشکار که با لباس ورزش و نسبتا عریان در یکی از مهمترین و پر تردد ترین قسمت شهر بنر آن به نمایش گذاشته شده است. کاملا در تضاد با این تصویر است می توان تصوری از نابرابری و  مردسالاری را در جامعه نماین نمود . به طوری که زن باید کاملا پوشیده و در بند باشد و از طرفی یک مرد می تواند سیمای نسبتا عریان در جامعه داشته باشد و هرگونه آزادی را داشته باشد
می توان چنین نتیجه گرفت که عاملین این کار فرهنگی هیچ گونه درایت و بینشی در زمینه فرهنگی و اجتماعی ندارند و از طرفی عاملین نظارتی هم در خواب غفلت و بی تدبیر و نا کارآمد هستند .
این دوگانگی و تضاد در عرصه فرهنگی جامعه می تواند خودش یک نوع ناهنجای اجتماعی و از بین برنده تمامی آموزشهای  اجتماعی که در قالب مفاهیم اسلامی در جامعه اشائه می گردد باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 13:52  توسط شاگرد  | 


فال حافظ هم در اذهان عمومی و محاف اجتماعی و ادبی کشور ما چه در گذشته و چه امروز جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است اگر چه بعضی آن را خرافات و بعضی به آن معتقد اند اما چرا این فال برای ما ایرانیان مهم است و چرا بعضی از افراد گرفتن این فال ر عین حقیقت و چراغ راهنما برای خودشان می دانند و به آن اعتماد دارند .
وقتی به این فال نگاه می کنم به یاد نظریه ساختارگرایی و پسا ساختارگرایی می افتم چرا که در این نظریه بحث معنا مطرح می شود یکی از ریشه های مکتب ساختارگرایی زبانشناسی فردیناند دوسوسور است تا قبل از فردیناند دوسوسور تصور بر این بود که معنا در خارج یا معنا در ابژه بیرونی وجود دارد یعنی شی خارجی مثل قلم باعث معنی قلم می شود اما دوسوسور معتقد است که هیچ ارتباطی بین لفظ و معنا و ابژه بیرونی نیست و معتقد است که معنا یا مدلول از تفاوت الفاظ یا دال بوجود می آید و هیچ ارتباطی با شی یا ابژه بیرونی ندارد مثلاً واژه سگ در مقابل واژه گربه معنا پیدا می کند.
اما پساساختارگرایی معتقد اند که معنا در تعامل خواننده با متن پیدا می شود یعنی اینکه کسی که فال حافظ را می خواند اگر فالش با آن شخص و در آن لحظه او سازگار باشد برای آن شخص معنا پیدا میکند و این فال هم هیچ کل و بنیاد و ذاتی ندارد و در خرده فرهنگهای مختلف با معنای متفاوت است پس می شود گفت فال حافظ هم پسا ساختارگراست چون بعضی از ویژگی های پسا ساختارگرایی را هم داراست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 16:59  توسط شاگرد  | 


این لغت که معادل لاتین آن  flirting  است را می شود این طور معنی کرد : کنش تعاملی بین دو نفر برای ابراز تمایل جنسی یا روابط رمانتیک است که بیشتر شامل گفتگو و با حرکات بدن و یا به عبارتی زبان بدن است .
در جامعه شناسی یکی از تئوری پردازان کلاسیک بنام گئورگ زیمیل که به نوعی می شود آن را پست مدرن هم دانست به بحث عشوه گری زنان پرداخته است. زیمیل چند مفهوم کلیدی در نظریه خود دارد  کمیت ، محتوا و فاصله که مباحث تئورک خودش را با این مفاهیم عرضه می کند و در این بحث هم از آن استفاده کرده است .
زیمیل فاصه را دوری و نزدیکی در آن واحد می داند .
زیمیل ماهیت عشوه گری زنانه را این طور می داند که زنان گاه با وعده و گاه با کناره گیری های تلمیح آمیز ، مردان را به بازی می گیرند و از این طریق آنان را به خود جذب می کند و زنان همواره در آستانه تصمیم گیری متوقف می شوند و دست رد به سینه مردان می زنند ، اما هرگز امید مردان را به یاس بدل نمی کند و رفتار زنان همواره بین بلی و خیر در نوسان است ، بی آنکه یکی را انتخاب کنند .
زیمیل معتقد است که با افزایش پدیده های شهوت انگیز در جامعه و از طرفی میل سرکوب شده شهوانی مردان از سوی دیگر و امکان نداشتن اینکه مردان بتوانند تمام زنان جذاب را تصاحب کنند عشوه گری را علاج این وضعیت می داند و با این کار (عشوه گری ) زن می توند خود را بالقوه ، بطور نمادین یا تقریباً به شمار زیادی از مردان عرضه کند و به همین مفهوم یک مرد منفرد می تواند شمار زیادی از زنان را تصاحب کند.
این کنش که به عنوان عشوه گری و لاس زدن  بیان  می شود را می توان هر روز در محیط های مختلف مثل دانشگاه ، محیط کاری و خیابان و ... دید و کافی است عینک جامعه شناسانه بر چشم خود بنهیم و واقعیت های اجتماعی را نظاره گر باشیم .
اما نگاه تیزبین زیمیل در این خصوص عمق مساله را شکافته و کارکردهای مثبت و منفی را می شود از دوربین زیمیل در جامعه به وضوح تماشا کرد.
عشوه گری  در خانواده لازمه و بنیان خانواده را محکم تر و استوار تر می کند زن با عشوه گری خود نسبت به شوهر همیشه همسر خود را مجذوب خودش نگه می دارد و مثل یک فرد تشنه به آب او را در انتظار  خود نگه می دارد و دوام خانواده را برای مدت طولانی پایدار و استوار نگاه می دارد .
و از طرفی با نگاه زیمیل اینکه یک فرد در آن واحد می تواند خود را به چندین نفر عرضه کند خود ایجاد کننده شکاف در روابط اجتماعی افراد و گسست خانواده می تواند باشد و ایجاد کننده فاصله به معنی غیر زیمیلی یعنی دوری و جدایی در خانواده می تواند باشد . و باعث  ایجاد روابط نامشرع در اجتماع و نابهنجاریهایی در جامعه گردد .
اما عشوه گری به چه شکل نمایان هست .اگر بخواهیم مثال عینی از این کنش بیان کنیم می توانیم به رفتار های کودکانه تعمیم دهیم چون کاملا مشابه رفتارهای کودکانه هست با این تفاوت که در عشوه گری یک نوع رابطه جنسی وجود دارد و کاملا آگاهانه است و در رفتار کودکانه وجود ندارد و به عبارتی می شود با ویژگی هایی چون صدای نازک و همراه با نازکردن و با صمیمیت و با حرکات صورت و بدن یا به عبارتی زبان بدن برای جلب نظر طرف مقابل ، خونمایی انجام می گیرد.
عشوه گری در زنان کاملاً آگاههانه و موزیانه است و زنان این کنش را هر از چند گاهی مورد باز اندیشی و بازتولید قرار می دهند و باقصد و نیت دست به این کنش می زنند.
عشوه گری یا به عبارتی دیگر کلمه مردانه آن لاس زدن درمردان به چه شکلی است؟ مردان هم تا حدودی این توانایی را دارند و می توانند آگاههانه دست به این عمل بزنند مردان بیشتر سعی می کنند با گفتن سخنان عشقانه و ابراز دوستی و محبت  دست به این عمل بزنند و صرفا درتوانای های سخن گفتن و ابزار های روانشناسانه می توانند دست به این عمل بزنند و از زبان بدن به خاطر فیزیک مردانه و خشن شان کمتر می توانند بهره ببرند.
اما در کل می توان گفت که مردان به خاطر محرک تر بودن در مقابل مسائل جنسی همیشه مغلوب عشوه گری زنان اند و عنان از کف بریده و تسلیم زنان می شوند چرا که عشوه گری هنر زنانه است و همه ابزارهای اساسی عشوه گری از خلقت در وجود زنان بوده است.
عشوه گری بزرگ ترین و اساسی ترین ابزار اعمال قدرت زنان در مقابل مردان است که مردان همیشه مغلوب زنان بوده اند و عشوه گری یک نوع ارضاع جنسی مجازی در مردان ایجاد می کند و زنان با استفاده از این و نفوذ در احساسات مردانه ، آنان را تسلیم تصمیمات خود قرار می دهند و زنان ضعف جسمانی خودشان را از طریق عشوه گری و با استفاده از نیروی مردان در مقابل مردان جبران می کنند.
وهمیشه تعادل بین قدرت زنان و مردان در جامعه با استفاده از این ابزار زنانه برقرار می گردد. کنشی که قدرت فوق العاده داشته و همیشه به شکل مخفی دست به اعمال قدرت می زند و هر زنی که در کنار یک قدرت مردانه قرار بگیرد با این ابزار در آن جامعه به طور غیر مستقیم حکمرانی می کند چرا که در طول تاریخ گردانندگان واقعی آن کمتر دیده می شوند چرا که عشوه گری حالت پنهان داشته است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 16:44  توسط شاگرد  | 

منفورترین حالتی که هر زوج عاشق به آن دست می یابند و آن را گودال سیاهی می دانند که افتادن در آن پایان عشق و همه زندگی است .

اما طلاق همانند ازدواج یک نیاز زیستی است همان طور که ازدواج به فرد آرامش و شادی می بخشد طلاق هم همان کارکرد را دارد حال هرکدام در زمان و موقعیت خود کارکرد مثبت از خود نشان می دهند حال معنی ازدواج پیوند است و معنی طلاق رهایی از بند که بعد از پیوند ناموفق ایجاد می شود و همیشه افراد برای رهایی و آزادی از بند و نجات دادن روح و جسم اسیر خود دست به این عمل می زنند طلاق به قدری اهمیت دارد که خداوند در قرآن از آن و شرایط و اعمال آن هم آیاتی را بیان فرمود که راه گشای خلایق باشد حال چرا طلاق جنبه منفی پیدا کرده و ازدواج جنبه مثبت؟ چرا یکی جنبه شادی دارد و دیگری جنبه غم و اندوه ؟ جواب این سوال ها در وجدان جمعی هر جامعه نهفته است و بازخورد تعاملات و احساسات جمعی افراد یک جامعه است.مرگ و زندگی ، طلاق و ازدواج هر کدام مخالف هم هستند . چند روز پیش از طرف یکی از دوستان ایمیلی را دریافت کرده بودم که در آن تصاویری از کشتن یک دختر جوان و ریختن خون آن در ظرفی را مشاهده کردم تصاویر بسیار دلخراشی از واقعیت اجتماعی در دنیای مدرن بود چیزی که ابداً کسی فکر آن را نخواهد کرد وجود دارد. تصاویری از یکی از اقوام بت پرست در یکی از کشور های آسیایی که معتقد بودند که باید هر ساله یک دختر 14 ساله که زیبا و باکره باشد را برای رفع بلایای و بیماریها و هرگونه مصیبت قربانی کرد . مقصود من از بیان این مطلب این است که بگویم که ترسناک ترین و منفورترین عمل که کشتن یک انسان است می تواند برای یک جامعه عمل با ارزش تلقی گردد و یا موارد مشابه آن مثل خودکشی دگر خواهانه و تقدیر گرایانه که دورکیم از  آن یاد کرده است . همه این مطالب بیانگر این است که خوبی و بدی هر عملی و هر کاری به قضاوت آن جامعه بر می گردد یا به عبارتی وجدان جمعی افراد آن جامعه  است.

 طلاق هم می تواند در یک جامعه ای خوشایند و در جامعه ای دیگر نا خوشایند باشد .حال در جامعه فعلی ایران چند سالی است که با نرخ بالای رشد طلاق و کاهش نرخ ازدواج روبرویم و همچنین افزایش نرخ تجرد مطلق .

چندی است که مسئولان جامعه تلاش می کنند که بقول خودشان با برنامه ریزی ، امر ازدواج را تسهیل کنند غافل از اینکه باید بدانند که حرکات جامعه و تغییر در آن به چه شکل و  با چه ملاکهایی هست و نباید به صورت غیر تخصصی و با افراد غیر متخصص در این مسیر سعی در حل مشکل توهمی خود نمایند .

با نگاه به نرخ طلاق می شود  دست به پیش بینی در خصوص تغییر ارزشها و نگرشهای ازدواج درچند سال آینده زد که این ارزشها و نگرشها خود با عواملی مثل موارد زیر می توانند تغییر کنند:

1-   به دلیل اینکه تعداد افراد طلاق گرفته بالاست (علت طلاق آنها را می شود در عدم شناخت کافی و ... دانست) این افراد به دلیل اینکه در جامعه به تعداد زیاد یافت می شوند می تواند راحت تر همدیگر را پیدا کنند و زودتر اقدام به ازدواج با مشابه خود نمایند چرا که با تجربه بیشتر و شناخت بهتر می توانند دست به ازدواج بزنند و کمی هم باعث تغییر در نگرشهای سنتی می شوند.

2-   برخی از افراد بنا به دلایلی چون  ثروت ، قدرت،تحصیلات و... که ملاکهای پایگاه اجتماعی افراد را تعیین می کنند تمایل به تحرک اجتماعی را از خود نشان می دهند مثلا یک دختری که تابحال ازدواج نکرده با پسری که داری جایگاه اقتصادی اجتماعی بالایی است ازدواج می کنند یا بلعکس . این  عمل با عث تغییر عرف جامعه و تغییر ارزشهای همسان گزینی می شود و خود در وجدان جمعی اثر گذار است و باعث نادیده گرفتن گذشته فرد می شود .

3-   عشق خود یکی از عوامل تغییرات می تواند باشد چرا که تمایلات و علایق باعث می شود که افراد برای رسیدن به مطلوب خود از بعضی از هنجارهای جامعه سر باز می زند و این هم نمونه ای برای دیگران و باعث تغییر در ارزشهای همسر گزینی می شود و یک شکاف در وجدان جمعی ایجاد می کند.

اینها مواردی بودند که می توانند در تغییر نگرش و ارزشهای انتخاب همسر تاثیر گذار باشند. و با عث کاهش تیرگی طلاق در جامعه می شود.

اما خود طلاق چه جایگاهی خواهد داشت در دیدگاه های سنتی افراد کمتر تمایل به طلاق را از خود نشان می دادند مطمئناً منفور بوده و در دیدگاه های مدرن افراد که با ملاک های مختلف دست به ازدواج  می زنند و ازدواج را دیگر مثل گذشته یک نیاز زیستی و اجتماعی نمی دانند . چرا که خانواده در عصر جدید دیگر کارکردهای گذشته خود را نداشته و مهمترین کارکردهای  خود را به نهادهایی دیگر واگذار کرده و ازدواج فقط جنبه احساسی کوتاه مدت به خود گرفته است و طلاق هم دیگر منفور نیست بلکه به یک نیاز تبدیل شده است.

حال اگر بیایم خود در موقعیت طلاق قرار بگیریم ایا آن را منفور می دانیم یا نه؟ یا اگر کسی که اقدام به ازدواج با یک فرد طلاق گرفته یا همسر از دست داده کنند چه قضاوتی دارید؟ آیا خودتان هم چنین تمایلی را می توانید داشته باشید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:31  توسط شاگرد  | 

 

نمی دونم چرا عشق معنا و مفهوم متفاوتی در نزد افراد دارد معمولاً عوام عشق را برای افراد جوان و انسانهایی که در پی جنس مخالف هستند تعریف می کنند .

در نگنجد عشق در گفت و شنید                  عشق دریایی است قعرش ناپدید

همیشه می ترسیدم که در مفهوم عشق سستی داشته باشم اما فقط این را می دانم و به آن اعتقاد دارم که عشق حد و اندازه ای ندارد .

هرچه گویم عشق را شرح و بیان                 چون به عشق آیم خجل باشیم از آن

وقتی از بعضی افراد پرسیده شود که عشق چیست؟ فقط این را بداند که وصال یک کس به کسی دیگر برمبنای خاصی باشد یعنی عاشقی در پی معشوق و همیشه در نظر افراد عاشق مذکر و معشوق مونث است .

به نظرم همیشه بشر از معنای عشق عاجر بود و خواهد بود . برگشت به اصل خویش همیشه راه گشای مسائل است خداوند هم عاشق و هم معشوق است عاشق مخلوق خود است چرا که همیشه ندانم کاری و گناهان  او را نادیده می گیرد و معشوق است چرا که همه هستی در مقابل او درسجد و ستایش هستند.

اما عشق برای مخلوق جبر دیگری دارد فهمیدن این مطلب که همه انسانها به نوعی عاشق اند کمی بحث انگیز است مثلاً یکی عاشق یک زن است و در پی او در خیال ارضای نیازهای حیوانی خود است و یا یکی هم عاشق فاحشه زیمیل است یعنی همان پول ، چیزی که از بدو تولد خود جز تغییر در عالم ، کاری دیگری انجام نداده است چه در روابط اقتصادی و چه در روابط اجتماعی و یا کسی دیگر عاشق قدرت و زیر سلطه بردن دیگران است و یا شخصی دیگری که در پی کسب افتخارات وشهرت است و به هر حال هر کس عاشق چیزی است و این عشق تابع موقعیت و سرشت فرد است . انسانها تنها کاری که باید بکنند این است که به خودشان بیایند و بفهمند که در حال حاضر عاشق چه چیزی است.

علت عاشق ز علتها جداست                     عشق اصطرلاب اسرار خداست

در کل بگویم عشق یعنی خارج شدن از خود و به سمت دیگری حرکت کردن است .

گویند عشق چیست ؟ بگو ترک اختیار        هر کوز اختیار ترست اختیار نیست

به هر حال انسان در عاشقی از خود خارج می شود و به سمت دیگری حرکت می کند و در این حرکت هیچ اختیاری از خود ندارد و معشوق نقشه راه اوست.

وقتی در محیط اطراف خود نگاه می اندازیم انسانها در امواج و پستی و بلندی زندگی در حرکت اند و همیشه در هر موج  از معشوق خود جدا می شوند و گاهی نمی دانند که معشوق کجاست و حتی نمی دانند که چرا دارند در این هستی زندگی می کنند و گاهی به این نتیجه می رسند که زندگی چیزی است که باید به ان برسند و همین طور در امواج حرکت می کنند و از مسیر منحرف می شوند و عاشقی چیزی است که به عنوان ستون یا به عبارتی اصل و معنای عشق است و ابزار عشق هم دوست داشتن است و راهنمای عاشق برای معشوق است.

اغلب انسانها دوست داشتن را فراموش کرده اند و یا نمی دانند که دوست داشتن فقط برای هم نوع خودشان است . خداوند وقتی انسان را آفرید روح خود را در او دمید و همین باعث عشق خدا نسبت به انسان شد و بلعکس .

اما هنوز نتوانستیم این مطلب  را بفهمیم که چرا این عشق همچنان وجود دارد  انسانها اگر همدیگر را دوست می داشتند و عاشق هم بودند دیگر کسی مثل کارل مارکس پیدا نمی شد تا فریاد بزند که انسان ها در حال استثمار از انسان اند  و دیگر پیامبرانی هم پیدا نمی شدن  تامردم را از ظلم فرعونیان زمان  نجات دهند یا بدتر از آن هیچ وقت انسانها در پی منجی برای رهایی بشر نخواهند بود

وقتی من به اطرافم را نگاه می کنم کمتر کسی را می شناسم که دوست داشتن را بداند و فقط منیت و خود بینی و خود بزرگ بینی  را در خود تجلی داده اند

تنها را خروج انسانها از خود این است که عاشق باشند و در پی عشق اصیل باشند  در این عشق جز خدا و انسان چیز دیگری نیست و می تواند در دو بعد  و دو روش باشد یا انسان در پی  خدا باشد و معشوقش خدا باشد و یا اینکه انسان در پی انسان باشد و انسانها  همه انسانها را هم چون معشوق بدانند و همدیگر را دوست بدارند

پس بیایم همدیگر را دوست بداریم و عاشق هم باشیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 11:25  توسط شاگرد  | 

وقتی داشتم قران می خواندم سوره 38 مائده [ دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملشان ببرید ، این عقوبتی است که خدا بر آنان مقرر داشته و خدا مقتدر و داناست ] را قرائت کردم چند دقیقه ای مرا به فکر برد با خودم گفتم چرا این آیه به این صراحت و واضح حکم داده است این سوره چرا بدترین تنبیه را برای دزدی در نظر گرفت. به فکر حقوق و حقوقدانان کشورمان و کلیه قوانین حقوقی  افتادم گفتم چرا ما که دم از دین اسلام و کلام خدا می زنیم در قوانین ما همچین چیزی وجود ندارد؟ به یاد دورکیم افتادم که حقوق را روابط مکتوب انسانها می دانست . به قول دورکیم دو نوع حقوق در جامعه وجود دارد حقوق تنبیهی و حقوق ترمیمی .

حقوق تنبهی زمانی وجود دارد که جامعه دارای وجدان جمعی ( احساسات مشترک ) باشد و اگر کسی قواعد را نقص کند از طریق وجدان جمعی حقوق تنبیهی اعمال می گردد .

حقوق ترمیمی زمانی که جامعه احساسات مشترک نداشته باشد از طریق حقوق ترمیمی در پی جبران قواعد نقص شده است .

علت حقوق تنبیهی بر اساس شباهتهاست و علت حقوق ترمیمی بر اساس تفاوتهاست و تنبیهی در جوامع مکانیکی و تر میمی در جوامع ارگانیک است .

این جملات در نظرم ظاهر شده بود و با خودم گفتم ما که به قرآن اعتقاد داریم و آن را کلام خدا می دانیم و آن را عاری از هر گونه تصرف بشری در نظر می گیریم چرا همچین قانونی که کلام خدا در آن وجود ندارد را داریم  چرا این سوره در قوانین ما وجود ندارد عامل نبودن این سوره در قوانین اسلامی کشور ماچیست ؟ جواب سوال را در مباحث دروکیم جستجو کردم اما باز با خودم گفتم که نه نمی شود و با اصول دین ما سازگاری ندارد به یاد مباحث وبر افتادم  بحث وبر ، کنشگران دینی بود  . دین آوران ، دین یاران و دین داران باز هم مثل همیشه به نظرم این دین یاران مقصر جوه گر شدند با خودم گفتم محمل دین آوران ، این دین را ساخت اما محمل دین یاران کمی تغییر کرده و بقول بوردیو زمینه انها و عادت واره انها کالای متفاوتی را ارائه می دهد  با خودم گفتم من که در هر مجلس و هر جایی که این کنشگران هستند از انها  روایات  و احادیث زیادی شنیده ام  در نظرم آمد که باز هم شیطان در رکاب  کنشگران  کلام خود را با کلام خدا معاوضه می کند  یعنی انان هر انچه را که خود صلاح می دانند  با روایات و حدیث که ابدا صحت انها با عقل ما امکان پذیر نیست به خورد مان می دهند و باعث تغییر در دین می شود پس شاید این خلاء در کنش دینی کنشگران دینی است که این سوره  نتوانسته قانون شود و کلام صریح خدا نادیده انگاشته شود .

از طرفی ما ایرانی ها چند سالی است که اگر مرغ خانه ما هم تخم نگذارد علت آن را در اعمال امپریالیسم می جوییم با خودم گفتم که بنده خداها که اهل دین و عمل اند احتمالا از فشارهای امپریالیسم و به قولی رعایت حقوق بشر باعث شده که ما نتوانسته ایم این سوره را قانونی کنیم .

همچنان این سوره ذهن مرا بخود مشغول کرد ه بود که به فکر این افتادم که اگر مثلا بیایم  این سوره را به شکل قانون اسلامی در بیاوریم و در صدد اجرای ان باشیم چه خواهد شد؟

فکر می کنم باید همه مردم دستشان را قطع کنند چون دزدی اشکال مختلفی دارد مثلاً پسرکی از مغازه های بازار دله دزی می کند یا کارمندی به جای اینکه مشغول کار باشد زمان را به بیکاری طی می کند و یا استادی که طوطی وار مطالب تکراری را به خورد دانشجو می دهد و عمر دیگران را هدر می دهد و......  اینها همه شام دزدی می شوند حال چطور تقسیم بندی کنیم و عدالت را رعایت کنیم؟

هرچه فکر کردم و خواستم دلیل ان را بفهمم نشد شاید این گذر زمان باعث شده که بشر حقوق ترمیمی را انتخاب کرده باشد شاید هم دلیل های بالا و شاید هم چیز های دیگر . خدا می داند که چرا کلامش اجرا نمی شود ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 18:2  توسط شاگرد  | 


خیلی جالب است در ایام ماه مبارک رمضان همه انسانهای مسلمان با هر نگرش و از هر قشری از جامعه سبک جدیدی از زندگی را در پیش می گیرند سبکی که متفاوت از دیگر ایام سال است .
در این ایام اگر به افراد اطرافمان نگاه کنیم سبکهای مختلفی از رفتار را می توان دید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 8:55  توسط شاگرد  |